
رویا، عکس های تولدتو نگاه میکنم.. سه سال پیش، همین روزا.. که سفارش داده بودیم به شیرینی فروشی هستی برامون کیک با طرح نورتن دو جلدی بزنه!!و به جای دو کیلو و نیم، پنج کیلو زده بود و ما سر جمع ده نفر هم نبودیم!!! توی عکسای تولدت خودم و تو و لیبجن و افلاطون و نوشین و بهار رو میبینم که داریم از خنده روده بر میشیم.. و به این فکر می کنم که دو سال و خورده ای بود اینطوری نخندیده بودم تا چند هفته پیش که اوم...
ادامه مطلب
جناب اسکار وایلد، کاش زنده بودی و ریسپانس امشبم را می خواندی!...
ادامه مطلب
باید زندگی کرد.. باید امید داشت.. باید تلاش کرد.. باید به تلخی ها لبخند زد.. باید بغض ها رو قورت داد.. باید سردردها را پنهان کرد.. باید آرام بود.. باید توکل داشت.. باید توکل داشت.....
ادامه مطلب
دیروز وارد مسجد که شدیم، اول به تو سلام کردم.. به عکست نگاه کردم و کلی حرف داشتم که نمیشد بلند گفت.. گلایه داشتم از نبودنت.. از اینکه چهل روز است تنهایمان گذاشته ای.. که اشک ریختم و التماس کردم فقط یک بار و فقط یک بار چشمانت را باز کنی.. و جواب پیامم را بنویسی.. که همه چیز خواب باشد..xa0 دیروز، همه ی سالن را نگاه کردم که بدانم کجا نشسته ای.. و با خود می گفتم حتما کنار آن هایی هستی که دلتنگت بودند و اشک می ریختند.. حتما دستان همیشه گرم و مهربانت را روی شانه هایشان گذاشته ای.. چرا تنهایمان گذاشتی؟...
ادامه مطلب