چهل روز نبودنت..

خرید بک لینک
دیروز وارد مسجد که شدیم، اول به تو سلام کردم..

به عکست نگاه کردم و کلی حرف داشتم که نمیشد بلند گفت..

گلایه داشتم از نبودنت..

از اینکه چهل روز است تنهایمان گذاشته ای..

که اشک ریختم و التماس کردم فقط یک بار و فقط یک بار چشمانت را باز کنی..

و جواب پیامم را بنویسی..

که همه چیز خواب باشد..

دیروز، همه ی سالن را نگاه کردم که بدانم کجا نشسته ای..

و با خود می گفتم حتما کنار آن هایی هستی که دلتنگت بودند و اشک می ریختند..

حتما دستان همیشه گرم و مهربانت را روی شانه هایشان گذاشته ای..

چرا تنهایمان گذاشتی؟

چرا چهل روز است کنارمان نیستی؟

پرنیان صورتی...

ما را در سایت پرنیان صورتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 189 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 15:39

صفحه بندی