به عکست نگاه کردم و کلی حرف داشتم که نمیشد بلند گفت..
گلایه داشتم از نبودنت..
از اینکه چهل روز است تنهایمان گذاشته ای..
که اشک ریختم و التماس کردم فقط یک بار و فقط یک بار چشمانت را باز کنی..
و جواب پیامم را بنویسی..
که همه چیز خواب باشد..
دیروز، همه ی سالن را نگاه کردم که بدانم کجا نشسته ای..
و با خود می گفتم حتما کنار آن هایی هستی که دلتنگت بودند و اشک می ریختند..
حتما دستان همیشه گرم و مهربانت را روی شانه هایشان گذاشته ای..
چرا تنهایمان گذاشتی؟
چرا چهل روز است کنارمان نیستی؟
پرنیان صورتی...
ما را در سایت پرنیان صورتی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 189