
راستش نمیدونم بار چندمیه که دارم خانه ی عروسک ایبسن رو میخونمولی امروزxa0قلبم رو به شدت به درد آورد وxa0یادم نمیاد که دفعات پیش هم همین حس رو تجربه کرده باشم.xa0نمیدونم چرا.. نمیدونمxa0دیگه میتونم نورا رو درک کنم یا نه.. و اصلا نمیدونم که می تونم از این به بعد بازم ازش به عنوان یکی از نمایشنامه هایی که دوس دارم یاد کنم یا نه ..فقط فکر میکنم زندگی یک باره .. یک بار!xa0...
ادامه مطلب
اصلا شروع سرماخوردگی یک جور خاصی "خر" است!...
ادامه مطلب
هربار که مریض میشوم، صحنه ی آخرین روز کلاس فیزیک برایم تداعی میشود! هنوز همان اندازه تلخ .. همان قدر پر درد ......
ادامه مطلب
هرچقدر هم که شب ها از فکر ددلاین (ها) خوابت نبرد، می دانی که راهی نیست جز این که بشود ... xa0...
ادامه مطلب
It is a truth universally acknowledged, that... I hate tonight’s homework!...
ادامه مطلب
Dear Mr. Keats, I would like to thank you sincerely and wholeheartedly for being bo among the Romantics!!! xa0 P.S.: It might seem silly, but it means a lot to me!...
ادامه مطلب
Good friends help you to find important things when you have lost them… your smile, your hope, and your courage.” Doe Zantamata...
ادامه مطلب
Dear Mr. Wordsworth, I had no human fears. Now I have ......
ادامه مطلب
گاهی می شود که آدم تلاش میکند فقط و فقط چند کلام بنویسد از خودش .. از حالش.. از کارهای روزمره اش .. از غم و حتی از شادی هایش .. و نمیتواند! و نمی دانم این طلسم چیست که گاه گاهی ما آدم ها دچارش می شویم. اما خوب می دانم که دردناک است .. دردناک ......
ادامه مطلب
این همه تلاش کرده بودم تا فرصتی پیش بیاید و بروم سینما. آنوقت به جای تعریف کردن از فیلم، ذوق سینمای جدید و نزدیکی اش به مترو را می کردم!!!! چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...
ادامه مطلب
آخیشششش! باز من! باز این صفحه ی مربعی جادویی و باز واژه ها... xa0 پ.ن.: شک ندارم مریض شدنم از بی لپ تاپی بود!!!...
ادامه مطلب
ساعت دو و چهل و پنج دقیقه بامداد .. من، کامپیوتر قدیمی، نوت برداری، یک بشقاب چلو مرغ !!! ته دیگ!!!!!! خاکشیر!! واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟...
ادامه مطلب